در روزهایی که ایران زیر سایه تنشهای خارجی قرار دارد، نشانههای تشدید سرکوب در داخل نیز آشکارتر شده است. افزایش صدور و اجرای احکام اعدام، تهدید مخالفان و فشار بر چهرههای منتقد، همه در یک مسیر قرار دارند. این وضعیت یک واکنش مقطعی به نظر نمیسد، بلکه بیشتر شبیه بخشی از راهبرد بقای حکومت است. راهبردی که دو میدان را همزمان پیش میبرد؛ رویارویی با خارج و مهار جامعه در داخل.
در این فضا، اعدام دیگر تنها به عنوان یک مجازات قضایی مطرح نمیشود. اعدام به ابزار سیاسی و امنیتی تبدیل شده است. در این فضا، اعدام از ابزاری عنوان یک مجازات قضایی، به ابزاری سیاسی و امنیتی تبدیل می شود. ابزاری که کارکرد آن فقط حذف یک فرد نیست. بلکه هدف، ابلاغ بی پرده، صریح و خشن این پیام است که؛ هر پاسخ هر کنش ناهمخوانی می تواند “مرگ” باشد. وقتی اعدام به یک روال پیوسته تبدیل میشود، نقش آن از سطح مجازات فردی فراتر میرود و به ابزار تولید ترس جمعی بدل میشود.
برای فهم وضعیت کنونی، باید رابطه جنگ خارجی و سرکوب داخلی را دید. جمهوری اسلامی سالهاست از بحران خارجی برای بازآرایی فضای داخلی استفاده میکند. در وضعیت جنگی، بسیاری از مفاهیم تغییر معنا میدهند. مطالبه آزادی با برچسب اخلال و خیانت معرفی شده و اعتراض اجتماعی به تهدید امنیتی تبدیل میشود. حکومت در چنین فضایی میکوشد مخالفان را نه به عنوان منتقد، بلکه به عنوان خطر معرفی کند. اما این همه به ویژه آنجا معنای مهم تر خود را نمایان می کنند که ما به جایگاه این تهدیدها، به عنوان بخشی از نقشه ی راه بزرگ تر فردای جنگ توجه کنیم.
در تصور امنیتی حکومت، پایان درگیری خارجی به معنای آرامش داخلی نیست. این پایان میتواند آغاز تمرکز بیشتر بر سرکوب در داخل باشد. همین تصور، جامعه را در برابر یک بنبست اخلاقی قرار میدهد. از یک سو ادامه جنگ به تخریب و مرگ بیشتر میانجامد. از سوی دیگر، پایان جنگ بدون تغییر سیاسی میتواند دست دستگاه سرکوب را بازتر کند.
در این نقطه، استبداد فقط انسانها را سرکوب نمیکند. معناها را هم تخریب میکند. در نظامهای تمامیتخواه، واژهها نیز قربانی میشوند. «صلح» دیگر همیشه نشانه آرامش و امنیت نیست. برای بسیاری از مردم در ایران، صلح میتواند به لحظهای تبدیل شود که حکومت از فشار جبهه خارجی آسوده میشود و با تمرکز بیشتری به سراغ جامعه میآید. در چنین وضعیتی، حتی مفاهیم انسانی نیز تیره میشوند. این همان تخریب جهان اخلاقی جامعه است. همان وضعیتی که در آن هر انتخابی بوی مرگ میدهد.
افزایش اعدامها فقط نشانه خشونت نیست. نشانه بحران مشروعیت هم هست. هر نظام سیاسی تا وقتی از کارآمدی، رضایت اجتماعی و توان اقناع برخوردار باشد، نیازی ندارد هر روز به ابزار عریان مرگ متوسل شود. وقتی این منابع فرسوده میشوند، قدرت به آخرین پناهگاه خود عقب مینشیند، یعنی قهر. طناب دار در چنین لحظهای نشانه اقتدار نیست. نشانه هراس است. حکومتی که هر روز بیشتر به اعدام متوسل میشود، در واقع اعتراف میکند که ابزارهای دیگرش فرسوده شدهاند. یکی از ویژگیهای مهم این وضعیت، عادیسازی مرگ است.
وقتی خبر اعدام به شکلی مداوم تکرار میشود، جامعه در معرض فرسایش عاطفی قرار میگیرد. حساسیت عمومی کاهش مییابد. افکار عمومی جهانی هم در میان خبرهای جنگی، کمتر بر این روند مکث میکند. حکومت از همین فضا استفاده میکند. مرگ باید آنقدر تکرار شود که به امری روزمره تبدیل شود. باید آنقدر تکرار شود که وجدان عمومی از تکان خوردن بازبماند. برای دستگاه سرکوب، این کرختی یک سرمایه امنیتی است.
الگوی انتخاب قربانیان هم معنادار است. بخش زیادی از اعدامها متوجه گروههایی است که در حاشیه قدرت و رسانه قرار دارند. متهمان جرایم مواد مخدر، زندانیان سیاسی متعلق به مناطق قومی، اقلیتهای دینی تحت فشار و کسانی که از حمایت گسترده برخوردار نیستند، بیشتر در معرض این خشونت قرار میگیرند. این الگو دو نتیجه دارد. نخست، هزینه سیاسی مستقیم برای حکومت پایینتر میماند. دوم، ترس به لایههای مختلف جامعه تزریق میشود.
در کنار این روند، اتهامهایی مانند جاسوسی، افساد فیالارض و همکاری با دشمن خارجی هم نقش مهمی دارند. این برچسبها ابزار اتصال مخالف داخلی به دشمن خارجیاند. حکومت از این طریق حذف منتقد را برای بدنه هوادار خود قابل توجیهتر میکند. همزمان مرز میان کنش مدنی و خیانت را مخدوش میسازد. در نتیجه، روزنامهنگار، هنرمند، فعال اجتماعی یا هر صدای مستقلی میتواند ناگهان از جایگاه یک منتقد به جایگاه یک «عامل دشمن» پرتاب شود.
این وضعیت برای مردم در ایران فقط یک بحران سیاسی نمیسازد. یک برزخ اخلاقی هم میآفریند. در شرایط عادی، انسان میتواند میان جنگ و صلح با تکیه بر اصول روشن داوری کند. در فضای استبدادی، همین اصول هم دچار وارونگی میشوند. هیچ انسان سالمی جنگ، ویرانی و کشتار بیگناهان را تأیید نمیکند. با این حال، وقتی شهروند با این چشمانداز روبهرو میشود که پایان جنگ بدون تغییر سیاسی میتواند به موج تازهای از اعدام، حذف گستردهتر مخالفان و تشدید سرکوب بینجامد، صلح دیگر بهطور خودکار حامل نجات دیده نمیشود. این فروپاشی معنایی، محصول مستقیم ساختاری است که راههای تغییر مسالمتآمیز را بسته است.
تهدید «پس از جنگ» در این میان اهمیت ویژهای دارد. وقتی عناصر حکومتی آشکارا از برخورد شدیدتر با مخالفان پس از پایان درگیری سخن میگویند، تصویری از آینده مطلوب خود ارائه میکنند. آیندهای بر پایه انتقام، پاکسازی و بازسازی هیبت از دست رفته قدرت. حکومت به جامعه پیام میدهد که آرامش پس از جنگ، آرامش نخواهد بود. آن دوره میتواند زمان انضباط خونین باشد. در چنین چشماندازی، فردای صلح به میدان نمایش قدرت تبدیل میشود. نمایشی که حکومت میکوشد از راه آن شکستهای انباشته خود را با ترس جبران کند.
از این رو، تقابل کنونی را نمیتوان فقط در قالب منازعه میان دولتها فهم کرد. در عمق ماجرا، با رویارویی یک ساختار ایدئولوژیک مسلح با امکان زندگی آزاد و انسانی روبهرو هستیم. این ساختار برای بقا هم به دشمن بیرونی نیاز دارد و هم به دشمنسازی در داخل. از دشمن بیرونی برای توجیه، بسیج و پوشاندن بحرانها استفاده میکند. از دشمن داخلی برای حفظ انضباط ترس. میان این دو جبهه، اعدام ستون فقرات سرکوب است.
در نهایت، تکیه روزافزون بر اعدام و تهدید بیش از هر چیز از هراس حکومت از جامعه خبر میدهد. حکومتی که احساس امنیت کند، هر روز مرگ را به صحنه عمومی نمیآورد. حکومتی که به فردای خود مطمئن باشد، مخالف را تا این اندازه به دشمن وجودی تبدیل نمیکند. جمهوری اسلامی در وضعیت کنونی، جامعه را مسئله اصلی خود میبیند. جنگ خارجی برای آن حیثیتی است. جنگ داخلی برای آن حیاتی است. از همین رو، هر تنش نظامی در بیرون میتواند با انقباض بیشتر در داخل همراه شود.
در این دستگاه فکری، صلح فقط تا جایی پذیرفته میشود که به سکوت جامعه بینجامد. جنگ نیز تا جایی مفید است که بهانهای برای تشدید سرکوب بدهد. همین منطق است که مردم در ایران را در یکی از تلخترین وضعیتهای تاریخی قرار داده است. وضعیتی که در آن نه آتش جنگ نجات میآورد و نه پایان آن الزاماً به معنای گشایش است. وقتی چوبه دار به امتداد سیاست روزمره تبدیل میشود، مسئله فقط حذف چند مخالف یا چند زندانی نیست. مسئله بر سر نظمی است که برای ادامه حیات خود، مرگ را به زبان حکومتداری تبدیل کرده است.
رحیم حمید، پژوهشگر و روزنامهنگار احوازی در انستیتو پژوهش و مطالعات الحوار
